بایگانی
موضوعات
عمومی (6)
شعر (5)
عاشقانه (13)
مطلب (8)
آرشیو
مرداد 1385 (1)
تیر 1385 (2)
خرداد 1385 (2)
اردیبهشت 1385 (2)
فروردین 1385 (4)
اسفند 1384 (6)
بهمن 1384 (9)
دی 1384 (6)
نویسندگان
گل پسر(حسن) (19)
گل دختر(نا معلوم) (13)
مطالب قبلی :
آری دوستت دارم ...- آخرین بار ......- حسین پناهی را به یاد داشته باش...- دیر کردم فعلا این داشته باشین!!!!!...- مهربان!متشکرم......- اگر می دانستی......- از بی حوصله گی من بشنو...- خسته...- یه ساله شدن عشق و دوستی من و گل دختر...- از خیلی خوب تا خیلی بد...- عشق اول و آخرم...- بازم یه ساله دیگه...- ای امید من...- شکلات...- سفر...-
برای دیدن تبلیغ پول در بیارین
(-)
هرچه دیدم و به خاطر سپردم
(-)
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد
(-)
یادداشتهای شخصی دکتر احمدی نژاد
(-)
آرشیو لینكدونی
لینک روزانه
لینک بچه ها
نظر سنجــــــــی :
خبرنامه
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
¯ آری دوستت دارم ...:[عاشقانه , ]
دوشنبه 9 مرداد 1385
تو را مانند گلهای بهاری دوست دارم
عشق جانسوز تو را با بی قراری دوست دارم
نغمه شاد تو را خوشتر ز آواز قناری
ای پرستوی ز بام من فراری دوست دارم
تا تو می خندی به رویم با دو چشم مست وحشی
زندگی را با همه بی اعتباری دوست دارم
گریه با من الفت دیرینه دارد در غریبی
مرغ بارانم که دائم اشکباری دوست دارم
گر بپرسی دوستم داری هزاران سال دیگر
با زبان شعری گویم آری دوستت دارم
نوشته شده در دوشنبه 9 مرداد 1385 و ساعت 06:07 ق.ظ توسط : گل پسر(حسن)
¯ آخرین بار ......:[عمومی , ]
سه شنبه 20 تیر 1385
خب امروز امدم اینجا كه .....
آره ...
الان میگم ...
امدم كه آخرین پست آپ كنم یعنی آخرین پست من ...
باور كنید دل كندن از بچه های با صفا خیلی برام سخته به قول یه دوست برو بچه های نت انقدر بینشون صفا هست كه آدم احساس میكنه دوستای زیادی داره كه میتونه روشون حساب كنه اما .....
بهتر یه چیزایی رو به خودم و شاید بقیه ثابت كنم ...
از ته وجودم آرزو میكنم كه گل پسر بدون منم موفق باشه تو تمام زمینه ها... كه هست ....
شاید دوباره شروع كنم یه جای دیگه با یه شكل دیگه یه زندگی دیگه یه مینای دیگه و ...
بسه دیگه بهتر تمومش كنم تا .....
دلم براتون تنگ میشه ....
اینم یه تیكه از فروغ
شب و روز
شب و روز
شب و روز
بگذار
كه فراموش كنم
تو چه هستی جز یك لحظه یك لحظه كه چشمان مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی؟
بگذار
كه فراموش كنم.
نوشته شده در سه شنبه 20 تیر 1385 و ساعت 01:07 ق.ظ توسط : گل دختر(نا معلوم)
¯ حسین پناهی را به یاد داشته باش...:[مطلب , ]
سه شنبه 6 تیر 1385
زندگی نامه حسین پناهی :
پناهى در سال ۱۳۳۵ در روستاى دژکوب از شهرستان یاسوج متولد شد. تحصیلات هنرى پناهى مربوط به حضور کوتاه او در جامعه هنرى آناهیتا است. چندى نیز در کسوت یک طلبه در حوزه علمیه قم حضور داشته است. پناهى در اواخر دهه پنجاه به تهران آمد و با اجراى تلویزیونى متن نمایشى خود، «یک گل و بهار» با بازى حسین محب اهرى و مرحوم مقبلى کار خود را شروع کرد.
«گلدان ها در آفتاب» نیز دومین کار او در تلویزیون بود. بازى در چند فیلم سینمایى، سریال تلویزیونى به همراه کارگردانى تئاتر و مجموعه هاى اشعارش از او چهره اى به یادماندنى در ذهن دوستدارانش باقى گذاشت. نقش هایى که پناهى بازى کرد اغلب از جنس و نوع شخصیت خود او بود. او نقش آدم هاى پریشان احوال را با بازى خود به یادماندنى مى کرد.
«چیزى شبیه زندگى» آخرین تجربه حسین پناهى بر صحنه تئاتر بود که علاوه بر اقبال رکوردشکن تماشاگران در سال هاى اجرایش، کارى مدرن و نو محسوب شد حسین پناهى با خلاقیتى که تنها در خود او مى شد، سراغ گرفت، در این نمایش دست به نوآورى هاى بى نظیرى زد . در نگاه نخست نوعى ساختارگریزى و نهیلیسم به چشم مى آمد. پناهى با طنزى تلخ خاص خودش، با مفاهیم فلسفى به شوخى و جدى از زندگى معناباخته با تماگرانش حرف مى زد. پناهى قبل از این نیز نمایش «خوابگرد» را در خانه نمایش به روى صحنه برده بود که آن هم نشان از نمایشگرى با هوش و ذکاوت مى داد. پناهى در عرصه سینما نقش هایى را بازى کرد که در واقع با بازى کردن آن نقش ها، شخصیتى به نام حسین پناهى آفرید.شخصیتى که پناهى به دنیا آمده بود تا آن را به نمایش بگذارد. انگار ماموریت او در به وجود آوردن همین نقش بود.
حسین پناهى در سن ۴۸ سالگى درگذشت ، یکى از نزدیکان حسین پناهى، او دو ماهى بود که بر اثر فشار مالى شدید مجبور به ترک خانه اش در سعادت آباد به محله جهان آرا شده بود تا در فراموشى خانه کوچک اجاره اى تمام شود.
آنان که پناهى را از نزدیک مى شناختند و با روحیاتش آشنا بودند، به حتم از شنیدن این خبر آن چنان هم نباید جا خورده باشند. تنهایى پناهى در این سال ها از مهم ترین ویژگى هایش بود و لابد تنها مردن در خلوتى حتى پس از مرگ، چیزى جز سرنوشتش نبود. خبر مرگ پناهى و چگونگى آن براى کسانى که اشعارش را زمزمه مى کردند نیز بى شباهت به قصه مرگ او نیست :
خوشا به حال لک لکا که خوابشون «واو» نداره
خوشا به حال لک لکا که عشقشون «قاف» نداره
خوشا به حال لک لکا که مرگشون «گاف» نداره
خوشا به حال لک لکا که لک لک اند....
جسد حسین پناهى، شاعر و بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون شامگاه شنبه در حالى که چهار روز از زمان مرگش مى گذشت در خانه اش در منطقه یوسف آباد کشف شد.براساس گزارش بازپرس ویژه قتل مجتمع امور جنایى، دختر و پسر این بازیگر به مدت چهار روز گذشته با خانه پدرشان تماس مى گرفتند اما کسى به تلفن جواب نداد. آنها براى یافتن پدر که به تنهایى در خانه اى در یوسف آباد زندگى مى کرد با کلیه دوستان پدر تماس گرفتند ولى هیچ کس از سرنوشت حسین پناهى اطلاع نداشت. به خاطر اینکه حسین پناهى همیشه عادت داشت هر وقت براى چند روزى از خانه خارج شود و به محل دیگرى برود، آنها را در جریان بگذارد دختر و پسر به ناپدید شدن مرموز پدرشان مشکوک شده و راهى خانه پدر در تهران شدند. حتى تلفن همراه پناهى در این مدت خاموش بود که این موضوع باعث تردید بیشتر آنها شد.
قسمتی از دست نوشته های مرحوم پناهی
عشق کور است
روزی تمام خوبی ها و بدیها با هم قایم موشک بازی میکردند و دیوانگی چشم گذاشت و عشق پرید و در بینِ یك بوته گلِ رز پنهان شدو دیووانگی همه را پیدا کرد و تنها عشق را پیدا نکرده بود حسادت در گوشهایش زمزمه كرد،تو فقط باید عشق را پیدا كنی و او پشتِ بوته گل رز است.
دیوانگی شاخه چنگك مانندی را از دزخت كند و با شدت و هیجانِ زیاد آن را در بوته گلِ رز فرو كرد و دوباره و دوباره تا با صدایِ ناله ای متوقف شد.عشق از پشتِ بوته بیرون آمد با دستهایش صورت خود را پوشانده بود و از میانِ انگشتانش قطراتِ خون بیرون می زد.شاخه ها به چشمانِ عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.او كور شده بود.
دیوانگی گفت:"من چه كردم من چه كردم،چگونه می توانم تو را درمان كنم.عشق پاسخ داد:
"تو نمی توانی مرا درمان كنی اما اگر می خواهی كاری بكنی،راهنمایِ من شو."
و اینگونه است كه از آن روز به بعد عشق كور است و دیوانگی همواره در كنارِ اوست"حسین پناهی سه شنبه، 30 به جز حضور تو
هیچ چیز این جهان بیکرانه را
جدی نگرفته ام
حتی عشق را .
نوشته شده در سه شنبه 6 تیر 1385 و ساعت 07:06 ق.ظ توسط : گل پسر(حسن)
¯ دیر کردم فعلا این داشته باشین!!!!!...:[عمومی , ]
سه شنبه 16 خرداد 1385
كم كم دارد برای شما ترس برم می دارد
درست است كه این كوچه را
فقط برای سوت زدن های شما
خلوت كرده اند
اما یادتان باشد
زنی كه پشت پنجره ایستاده
و با آن نگاه كج افتاده براندازتان می كند
آن یك استكان چای را
فقط برای سوزاندن لبهای شما ریخته است
...
دیگر اعتماد را هم نمی شود
توی هیچ پرانتزی گذاشت
زمین پر از آدم های دست دوم است
نوشته شده در سه شنبه 16 خرداد 1385 و ساعت 11:06 ق.ظ توسط : گل دختر(نا معلوم)
¯ مهربان!متشکرم......:[عمومی , ]
شنبه 6 خرداد 1385
سلام دوستان...خوبین؟ ...ببخشید که دیر آپ کردیم...گل دختر که واسه کارشناسی کنکور داره...وقت نکرد آپ کنه...و من که دیر آپ می کنم ... به خاطر فوت خاله ام(خدا رحمتش کنه) نتونستم ۱ هفته بیام نت ... به حر حال معذرت میخوام
مهربان!متشکرم...
تمام حرفهای بی كسیم را به تو می گویم
تمام راه را رفتم اما بیراهه بود
و من فكر كردم كه راه راسته
دوباره بر گشتم
مهربان! متشكرم كه مهرت را بر من افكندی تا در میانه تاریكی ببینم كه در چاه افتاده ام...
متشكرم كه دستم را گرفتی تا از زمین بلند بشم
از بابت همه محبتات متشكرم
كمكم كن برای همیشه
كمكم كن تا دیگه بیراهه نرم
كمكم كن تا دستم تو دست هر كسی نذارم
برای همیشه
برای همه عمرم
دستهایم را بگیر خورشیدسان
تا بمانم بر مدار
عشق من...
*****
سه روز بعد این عکس رو اضافه کردم

نظرتون چیه؟
راست میگه یا سر کاریه؟
نوشته شده در شنبه 6 خرداد 1385 و ساعت 06:05 ق.ظ توسط : گل پسر(حسن)